جای در بستان سرای عشق می باید مرا / عندلیبم، از چه در ماتم سرا افتاده ام (رهی معیری)
با دل روشن در اين ظلمت سرا افتاده ام نور مهتابم كه در ويرانه ها افتاده ام
سايه پرورد بهشتم از چه گشتم صيد خاك تيره بختي بين كجا بودم كجا افتاده ام
جاي در بستان سراي عشق مي بايد مرا عندليبم از چه در ماتم سرا افتاده ام
پايمال مردمم از نارسايي هاي بخت سبزه ي بي طالعم در زير پا افتاده ام
خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قـــرار برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غم های عشق تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام
لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر در فراق همنوایان از نوا افتاده ام
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:51 توسط محمدسعید
|