کشت ما را غم دل ز بیماری , پرستاری کجاست؟
خورد ما را غم به خواری , یار غمخواری کجاست؟
زندگی آزرد ما را مرگ را آخر چه رفت ؟
رنج هستی کشت ما را نیستی باری کجاست؟
تا نپوشد روی یاری هیچ یار از روی من
چشم پوشیدم ز خواهش , اینچنین یاری کجاست؟
گوشمال هر خسی چون گل ز نرمی می خورم
من ز عزت دیدم این خواری چنین خواری کجاست؟
آدمی هر چند در زاری ز رنج زندگیست
باز هم مانند وی از مرگ بیزاری کجاست؟
زندگی بر دوش من هر روز باری می نهد
گر چه سنگین تر ز بار زندگی باری کجاست؟
از پریشانی ز آه و ناله هم درمانده ایم
ناله ی درمانده ای , آه گرفتاری کجاست؟
در قبال یک جو استغنا بهر گبر و یهود
می فروشم هر دو عالم را خریداری کجاست؟
غیر چشم مرگ کانهم در کمین عمر ماست
ما به غفلت خفتگان را چشم بیداری کجاست؟
یک خلاف از هیچکس در زشتکاری سر نزد
خلق را جز در جفاکاری وفاداری کجاست؟
چون امیر عشقبازان پیشه ی من عاشقی است
کار من اینست یاران چنین کاری کجاست؟